گنج

شمارهٔ ۵۵۲

قافیه: لماندماند۷ بیت
چو بیداد محبت بیش شد حاجت روا گرددکه دل را رخنه های سینه محراب دعا گردد
چو می از شیشهٔ واژون نگار ناز پروردمگر آید سوی من از ناز در هر گام واگردد
غبار غم زبس داریم بر رو گرد برخیزدگهی کز بیم خویش رنگ بر رخسار ما گردد
کمر بر خواری ارباب همت بسته چرخ دونبه آب روی مردان روز و شب این آسیا گردد
ببر از آرزو گر مدعای ترک خود داریکه این حاجت روا از فیض ترک مدعا گردد
چه بیباکانه بر می داری از عارض نقابت رامبادا زورقم طوفانی موج صفا گردد
چنان جویا ز بار کلفت خاطر بود سنگینکه تا آهم برون آید ز لب زنجیر پا گردد