گنج

شمارهٔ ۵۳

قافیه: ابمرا۵ بیت
زدل بیرون می برد یاد ایام شبابم راعمارت می کند پیمانه ای حال خرابم را
زبان رمز می فهمی مشو غافل زمکتوبمبه خود پیچیدن او می نماید پیچ و تابم را
به یک لبخند قانع نیست دل، ساقی سرت گردمتبسم بیشتر کن، شورتر گردان کبابم را
شب هجران دلم را می گزد پیمانه پیماییزبان مار سازد دوریت موج شرابم را
دلم افلاک را از هر طپش در لرزه اندازدبه چشم کم نشاید دید جویا اضطرابم را