شمارهٔ ۵۲
نشئهٔ می مایهٔ صد درد سر باشد مرادور ساغر بی تو گرداب خطر باشد مرا
سرگردان دارد خمار باده ام از زندگیآسمان چون کوه بر بالای سر باشد مرا
نیستم مانند بلبل هرزه گرد هر چمنباغها طاؤس سان از بال و پر باشد مرا
زندگی بی جلوهٔ نازک میانان مشکل استرشته جان بستهٔ موی کمر باشد مرا
نقش بر آب است اساس هستی من چون حبابتکیه بر سیلاب اشک چشم تر باشد مرا
گریهٔ بیتاب عشقم خالی از دردی نمی امنالهٔ بی طاقت هجرم اثر باشد مرا
طینت پاک است جویا لازم اهل سخنآب شمشیر زبان آب گهر باشد مرا