گنج

شمارهٔ ۵۲۳

قافیه: ربایدکرد۴ بیت
دل آشفتهٔ من کی دماغ گلستان داردکه شاخ گل به چشمم حکم تیغ خونفشان دارد
بود در پردهٔ نومیدیم امیدواریهاکه در خود هر گره چون غنچه ناخنها نهان دارد
بلغزد پای دلها بسکه سوی پستی فطرتزمین در دیدهٔ مردم شکوه آسمان دارد
نمی باشد دو رنگی در طریق راستان جویاکه شمع بزم در دل هر چه دارد، بر زبان دارد