شمارهٔ ۵۰۷
بیدلی کو واله دیدار آن طناز مانددیدهٔ حیران در فیضی به رویش باز ماند
بسکه وحشت کرده از طبل تپیدنهای دلرنگ ما چون طایر تصویر در پرواز ماند
آه عالم سوز باشد در غبار خود نهاننالهٔ مستور ما در پردهٔ آواز ماند
دست عشقم زین چمن در غنچگیها چیده استزان زبان در پردهٔ دل سر به مهر راز ماند
از سر زلش نشد جویا دل ما وارهدمرغ بی بال و پری در چنگل شهباز ماند