شمارهٔ ۴۹۸
سهی سروی که رفتارش ز دل خوناب می ریزدز هر نقش قدم رنگ گل مهتاب می ریزد
دل هر کس که بگدازد ز سوز نالهٔ بلبلبه جای اشک از مژگان گلاب ناب می ریزد
شب بیداد هجرانت ز بس بر خویش می پیچمز دل تا دید اشکم رنگ صد گرداب می ریزد
شود گر روبرو با شعلهٔ رخسار او یکرهزکف مشاطه را آیینه همچون آب می ریزد