شمارهٔ ۴۷۷
دلم در رقص مانند شرر از ساز می آیدبه بال شعلهٔ آواز در پرواز می آید
زکنج لب به رنگ نافه از آهو فرو ریزدز بس آه من از دل سر به مهر راز می آید
نشان ناجوانمردی بود فکر خودآراییکی از طاووس آید آنچه از شهباز می آید
ز بس سر در گریبان خموشی غنچه سان ماندمبه گوشم از شکستن های دل آواز می آید
به پای صید مطلب رشتهٔ طول امل بستیرها هر چند سازی در کف دل باز می آید
در و دیوارها را مستعد رقص می بینممگر جویا به بزمت امشب آن طنار می آید