گنج

شمارهٔ ۴۶۱

قافیه: یرشکنند۵ بیت
سر به دورانت تهی از آرزو هرگز مبادخالی از صاف خیالت این کدو هرگز مباد
آب و رنگ آن گل رو سایه پرورد حیاستآتش می پرده سوز شرم او هرگز مباد
داغ خواری لازم روی طلب باشد چو ماهدر جهان یارب کسی بی آبرو هرگز مباد
بر جراحت سونش الماس ریزد ناصحمچاک دل منت کش زخم رفو هرگز مباد
حسن را با ناز جویا اختلاط رنگ و پوستاز گل رویش جد این رنگ و بو هرگز مباد