شمارهٔ ۴۰۲
شب که در صحن چمن آن مست مل خوابیده بوددر ته یک پیرهن با بوی گل خوابیده بود
هر که با قد دو تا دست از سیه کاری نداشتآه از غفلت که بر بالای پل خوابیده بود
پست بود آوازهٔ گردون ز شور ناله امپیش افغانم صدای این دهل خوابیده بود
دست و پای سعیم از بی طالعی ها بسته شدورنه عریان در برم آن مست شل خوابیده بود
محتسب جویا به دور چشم او شب تا سحربی تعصب بر بساط صلح کل خوابیده بود