گنج

شمارهٔ ۳۹۹

قافیه: رنمیباشد۵ بیت
هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخاز خود رود به دوش فغان چون پسند شوخ
بیرون کسی ز دائرهٔ حکم زلف نیستبرگردن که حلقه نزد این کمند شوخ
ترسم که چون نبات لبش را دهد گدازترخنده های آن صنم نوش خند شوخ
شلاق تر زنرگس بیمار او کجاستخواهی اگر مصاحبت دردمند شوخ
از باد پای عمر مجو آرمیدگیجویا عنان گسسته رود این سمند شوخ