شمارهٔ ۳۶۱
کجا روم که به دردم رسید و هیچ نگفتفغان که نالهٔ زارم شنید و هیچ نگفت
چو دید شوخی شبنم ببرگ گل در باغلب از حجاب به دندان گزید و هیچ نگفت
گرفتمش سر راهی به خاک و خون غلطانرسید بر سرم، آهی کشید و هیچ نگفت
بگفتمش که کباب نگاه کیست دلمبه خنده جا نب من گرم دید و هیچ نگفت
شنید شکوهٔ اغیار را ز من جویاز غیر خاطرش از جان رمید و هیچ نگفت