شمارهٔ ۳۵
ضعف کرد آگه از احوالم دلارام مرارنگ از رخ رفتهٔ من برد پیغام مرا
ترسم از جوش نزاکت چون رگ گل جا کندتار پیراهن به تن شوخ گل اندام مرا
دام در خاکی بود هر جلوهٔ موج مرابگذراند بس که غم در کلفت ایام مرا
همچو آن زخمی که بعد از به شدن آید بهممحو میسازد نگین از ننگ من نام مرا
بس که جویا خو به سختیهای دوران کردهامدر دل خارا شرر کی دارد آرام مرا