گنج

شمارهٔ ۳۴۱

قافیه: اییسخناست۶ بیت
آنکه از داغ فراقت جگرش سوخته استیار اغیار شدن بیشترش سوخته است
اولین گام بود راه به مقصد چون برقهر که از گرم روی بال و پرش سوخته است
دوری از مال جهان جوی که آسوده شویجگر لاله ز پهلوی زرش سوخته است
شعلهٔ آه زلب تا مژه ام را دریافتعالم هجر نگر خشک و ترش سوخته است
خویش را شمع صفت می دهد از آه به بادهر که از آتش عشقت جگرش سوخته است
تیر آهم ندهد داد فلک را جویامگر از آتش دل بال و پرش سوخته است