شمارهٔ ۳۴۰
کام دو جهان در قدم زاری دلهاستهر کار که شد ساخته از یاری دلهاست
بی جلوهٔ دیدار تو بر صفحهٔ امکانهر مد نگاهی خط بیزاری دلهاست
از خویش رهایی مطلب بیمدد عشقآزادی جانها ز گرفتاری دلهاست
بیقبضه محال است که شمشیر ببردبازو قوی از فیض مددکاری دلهاست
جویا نگه از درگه دل روی نتابیاقبال و ظفر در گرو یاری دلهاست