گنج

شمارهٔ ۳۱۲

قافیه: نبساست۸ بیت
دلم چو کام هوس زان دو ناب گرفتدگر به ساقی کوثر که از شراب گرفت
به سیل اشک ندامت کسی که تن در دادپی عمارت عقبا گلی در آب گرفت
خداگواست که چیزی به خویش نسپاردمحاسبی که تواند زخود حساب گرفت
عرق فشان حجاب از نگاه گرم که شددگر که از گل رخسار او گلاب گرفت
توان به راستی از اهل ظلم باج ستاندخدنگ ما پر پرواز از عقاب گرفت
زند به روی چمن دست روز استغناسحر که موج نسیم از رخت نقاب گرفت
فتد چو پرتو خورشید بر گل رویشگمان کنند خلایق که آفتاب گرفت
هر آنچه یک نفس اندوخت از دلم مژگانزبحر جویا در قرنها سحاب گرفت