گنج

شمارهٔ ۳۰۵

مهی که مهر رخش در ضمیر ما گرم استبه التفات کرم سرد و با جفا گرم است
زتاب آه جگر خستگان او خورشیدسربرهنه به سر می برد هوا گرم است
به دستیاری عشق تو چون فتیلهٔ داغبه هر کجا که نشینیم جای ما گرم است