شمارهٔ ۲۹۵
همین نه مصرع موزون تراقد دلجوستکه خط پشت لبت حسن مطلع ابروست
شب فراق تو خوناب اشک سیلابی استکه کبک را به سر کوهسار تا زانوست
به جنبش مژه چشمت گشود عقدهٔ دلبرات خرمی ما به شاخ این آهوست
من و تو چون دو زبان قلم یکی شده ایممیان ما و تو جویا نگنجد ار یک موست