شمارهٔ ۲۹۳
دختر رز خلف سلسلهٔ بیهوشی استتوبه از می به حقیقت گلهٔ بیهوشی است
آن گرانمایه متاعی که ز خود می جوییبا خبر باش که در قافلهٔ بیهوشی است
پی به مقصد نبرد سلسله برپای شعورطی این بادیه بر راحلهٔ بیهوشی است
سخنم را نمک از پهلوی مستی باشدگل تحسین به سر ما صلهٔ بیهوشی است