شمارهٔ ۲۸۵
تا چمن از جلوه ات رشک جنان گردیده استبرگ برگ غنچه در وصفت زبان گردیده است
شد پس از مردن غبارم سرمهٔ آوازهابسکه در هر ذره ام رازی نهان گردیده است
بر سر خاکم هما کسب سعادت می کنداستخوانم تا خدنگت را نشان گردیده است
سرخرویی را مهیا همچو برگ غنچه باشگر ترا جویا یکی با دل زبان گردیده است