گنج

شمارهٔ ۲۸

قافیه: اییمما۸ بیت
هر قدر زور آورد عشقت شکیباییم ماشمع‌سان در سوختن‌ها پای بر جاییم ما
کس ز حال تیره‌روزان جنون آگاه نیستهمچو شب در خود نهان از جوش سوداییم ما
می‌رویم از خویشتن چون شمع با بال نگاهتا به رخسار تو سرگرم تماشاییم ما
مشت خاک ما کند جولان قمری بر هواگرد راه جلوهٔ آن سرو بالاییم ما
والهٔ دیدار را نظاره از جا می‌بردهمچو شبنم محو آن خورشید سیماییم ما
ما نه ما باشیم تا مستیم اسیر خویشتنچون ز خود رفتیم در راه طلب ماییم ما
تنگنای شهر مأنوسِ مزاجِ عشق نیستهمچو مجنون از هواداران صحراییم ما
در نظرشان دگر جویا قناعت پیشه راستپای در دامان اگر بردیم دریاییم ما