شمارهٔ ۲۶۲
کوکب به فلک زآتش پنهان که جسته است؟این مشت شرر از دل سوزان که جسته است؟
از دل نشنیدیم بجز رایحهٔ درداین قطرهٔ خون از سر مژگان که جسته است؟
تا دامن محشر ز تک و تاز نمانداین گوی فلک از خم چوگان که جسته است؟
هر ذرهٔ ناچیز از او طور تجلی استاین روشنی از شمع شبستان که جسته است؟
از پرتو او هر مژه ام شد رگ برقیاین کوکب روشن زگریبان که جسته است؟
خاکستر آیینهٔ دلهای سیاه استاین گرد ندانم که زدامان که جسته است؟
افروخته جویا زنگه بزم دو عالماین برق ز ابر صف مژگان که جسته است؟