گنج

شمارهٔ ۲۵۳

دور از تو هر لبی که می ناب خورده استلب نیست لختی از دل خوناب خورده است
اشکم ز دیدهٔ بیضهٔ طوطی فرو چکدزان حسن سبزه بسکه دلم آب خورده است
ننشست نیم لحظه به بزمم قدح ز دورمی همتم به ساغر گرداب خورده است
مرغابی سرشک جهد چون نگه ز چشمگویی که طبل از دل بیتاب خورده است
از پیچ و تاب رشتهٔ عمرم عجب مداربا موی آن کمر ز ازل تاب خورده است
ریزم گلاب ناب زمژگان بجای اشکجویا دلم از آن گل رو آب خورده است