گنج

شمارهٔ ۲۵۱

قافیه: انخطاوست۷ بیت
شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده استشاه رفت و گردی از دنبال برجا مانده است
تا اثر در روزگار از کوه و صحرا مانده استبر زبانها شهرت شیرین و لیلا مانده است
لاله در صحرا نشان از حال مجنون می دهددر جهان آوازه اش زین طبل سودا مانده است
دست لطف ساقی کوثر مگر بگشایدشنامهٔ دل سر به مهر آرزوها مانده است
رشتهٔ بال و پر او قوت ضعف من استرنگ رویم گر شب وصل تو برجا مانده است
بر زمین ریزد سرشکم رنگ گلزار بهشتبسکه در دل زان گل رویم تمنا مانده است
گردباد از صورت احوال مجنون گرده ای استیک خلف زان دودمان جویا به صحرا مانده است