گنج

شمارهٔ ۲۵۰

قافیه: اماندهاست۵ بیت
قبای پاره نصیبش زچرخ مینایی استهمیشه هرکه چو گل در پی خودآرایی است
بغیر من به خیال کسی گذار مکنبه سیر خلوت دلها مرو که رسوایی است
ز حسن کامل آن دلربایی چار ابروکدام دل که نه در چارسوی رسوایی است
زکوة جلوه مپندار سایه بر خاکمترا که موسم جوش بهار رعنایی است
به غیر خون جگر خلق را نمی ریزدمیی به ساغر دل تا سپهر مینایی است