گنج

شمارهٔ ۲۵

قافیه: نگشرا۵ بیت
فروغ بادهٔ لعلی برافروزد چو رنگش رانقاب از پرنیان گل سزد حسن فرنگش را
نگاه نازپرورد تو بر کهسار اگر افتدبه چشم شوخی مژگان بود رگ‌های سنگش را
مشو غافل! زبان ناز هم فهمیدنی داردهزاران آشتی باشد نهان در پرده جنگش را
ز بس جوش لطافت در نظرها در نمی‌آیدنقاب از بوی گل سازند حسن نیم رنگش را
شود از پهلوی من ناوک او شوخ‌تر جویادلم مانند شریان در طپش آرد خدنگش را