شمارهٔ ۲۴
زهی از بادهٔ شوق تو ساغر کاسهٔ سرهانهان در هر دل از شور تمنای تو محشرها
به باغ از جلوهٔ رنگین فروزی آتش رشکیکه دود از گل گل طاووس برخیزد چو مجمرها
به بحر خون، تپیدنهای دلها کی عبث باشد؟به جایی می رسد آخر تلاش این شناورها
زشرح زخمهای سینه کردم نامه ای انشاکه باشد چاک چاک از درد او بال کبوترها
تماشا دارد امشب سینهٔ سوراخ سوراخمبه دم آورده است از داغها فوج سمندرها
گدای نعمت دردم به راه جست و جو جویاببندم بر میان دل را، چو کشکول قلندرها