شمارهٔ ۲۴۱
از رفتنش به خاک چمن تا کمر نشستگلشن ز جوش لاله به خون جگر نشست
رنگ پریده ام چو ز شرم رخت گداختشبنم شد و به عارض گلبرگ تر نشست
از آب آهن است سرشکم برنده تردر سینه بسکه زان مژه ام نیشتر نشست
در جوش لاله جلوه طراز است سرو باغیا از غم قد تو به خون تا کمر نشست
نزدیکتر به خلوت او هر قدر شدیمجویا توان و صبر ز ما دورتر نشست