گنج

شمارهٔ ۲۳۱

بیا که موسم جوش بهار ییلاق استپیاله گیر که گل در کنار ییلاق است
چرا نهان بود از دیده ها به پردهٔ غیباگر نه خلد برین شرمسار ییلاق است
در آن مقام که زاهد دم صلاح زندپیاله زن که هوای بهار ییلاق است
هوای برف و گل جام و سبزهٔ میناستجهان به موسم دی در شمار ییلاق است
همین زند نه هوایش دم از روانبخشیکه آب حیوان در جویبار ییلاق است
نکوست موسم دی با وجود می جویاکه جوش گل سبب اعتبار ییلاق است