شمارهٔ ۲۲۵
دشمن جان و تنش تاج زر استهر که همچون شمع زرین افسر است
سبزهٔ خط را دهد نشو و نماداد از حسنت که دشمن پرور است
با خیال آن سر مژگان مراتکیه گاه دیده نوک خنجر است
کی شناسد کس شهید ناز رازخم تیغت را نشان دیگر است
پلک و مژگانم به راه شوق اوطائر نظاره را بال و پر است
کشتی دل را چو طوفانی شودذره ای صبری به از صد لنگر است
هم سری با تاجدارانش رواستهر که جویا خاک پای قنبر است