شمارهٔ ۲۰۴
هر کس محروم از جوانی استدردی کش صاف زندگانی است
از یاد تو با نسیم آهمبویی ز بهار نوجوانی است
کس پی نبرد که قاتلم کیستدل کشتهٔ غمزدهٔ نهانی است
با چشم کبود می برد دلآن چشم بلای آسمانی است
مغرور به چند روزه حسنیغافل شده ای که آنت آنی است
لطفت آیا چه طور باشدجور تو تمام مهربانی است
از دولت هندوان نخورد آبروتی گو باش قحط پانی است
نگشود ز سینه عقدهٔ دلپیکان توام که یار جانی است
جویا از دور چون بدیدتاز لطف بگفت: که این فلانی است