گنج

شمارهٔ ۱۹۸

قافیه: تنرسمنیست۶ بیت
دل را گشاد کار ز فیض دماغ ماستاین قفل را کلید ز خط ایاغ ماست
پاشیدن از خجالت رخسار او به خاکطور نیازپاشی گلهای باغ ماست
ارواح قدسیان دم پروانگی زننددر محفلی که روشنی اش از چراغ ماست
در خون نشسته لاله صفت برگ برگ گلاز رشک لخت لخت دل داغ داغ ماست
هر قطرهٔ سرشک جگر گوشهٔ دلستآن گوهر است اشک که چشم و چراغ ماست
باشد برون ز عالم هستی دیار ماجویا کسی که رفت ز خود در سراغ ماست