گنج

شمارهٔ ۱۹۷

قافیه: اغماست۴ بیت
محتسب امشب سبوی باده ام را پاک ریختخون عشرت را ز بی دردی عبث بر خاک ریخت
همچو آب جو که برگ گل برون آرد ز باغبا سرشکم لخت دل از دیدهٔ غمناک ریخت
هر گیاهی را رسد لاف فلاطونی زدنمحتسب تا بر زمین افشردهٔ ادراک ریخت
از گل پیمانه می آید شمیم درد عشقباغبان خون دلم گویی به پای تاک ریخت