گنج

شمارهٔ ۱۹۶

قافیه: اکریخت۵ بیت
ببازد غنچه رنگ از خجلت لعل قدح نوشتکند تر شبنم گل را صفای گوهر گوشت
مگیر آیینه بر کف گر به معشوقی سری داریمی مرد آزمای عشق خواهد برد از هوشت
شوم سر تا به پا در یاد او خمیازهٔ حسرتاگر یکبار مانند کمان گیرم در آغوشت
به زور روشنی سر پنجهٔ خورشید را تابمفتد بر طالعم گر سایهٔ صبح بنا گوشت
به غیرم آشنا گشتی از آن رو رفتم از یادتبه غیرت آشنا باشم اگر سازم فراموشت