گنج

شمارهٔ ۱۸۸

گل در چمن چو عارض او دلفریب نیستگویم برهنه سرو چو او جامه زیب نیست
از دود آه کرده سیه خیمه ها بلنددر گرم سیر عشق دل ما غریب نیست
در آرزوی آنکه غبار رهت شودیک گل زمین کجاست که حسرت نصیب نیست
در باغ ناز خار چمن خوارتر بودبا غنچه ای که سوز دل عندلیب نیست
تکرار درس ناله به جایی نمی رسدجویا به مکتبی که غم او ادیب نیست