شمارهٔ ۱۸۰
دارم سری که سرخوش صهبای بیخودیستچشم تری که محو تماشای بیخودیست
در محشر شهادتیان نگاه اودشت جنون و دامن صحرای بیخودیست
بی رنگ باش تا سبک از خویشتن رویرنگ پریده زینت سیمای بیخودیست
خود را مگر ز روزن آیینه دیده استچشم تو مست ساغر صهبای بیخودیست
جویا اسیر فکر «اسیر» که گفته است:«آهم گواه محضر دعوای بیخودیست»