گنج

شمارهٔ ۱۶۱

قافیه: یدنیاست۵ بیت
دل هجران زده از سیر گلستان سیر استدور از او موج هوابر سر ما شمشیر است
نزند ال و پرش در دم حیرت رنگماین خزان جلوه، تذرو چمن تصویر است
نالهٔ العطش آمد ز نگاهش چون شمعآتش عشق تو آنرا که گریبانگیر است
گریه نگذاشت چو پروانه به گردش گرددموج اشکم به پر و بال نگه زنجیر است
آه جویا چو جرس پهلوی گردون بشکافتنفس خستهٔ درد تو دم شمشیر است