گنج

شمارهٔ ۱۵۹

زهر چشم آلوده بود این باده کاندر جام ریختساقی امشب لخت دل چون غنچه ام در کام ریخت
بسکه لبریز طراوت در خرام آمد به باغآبروی صد خیابان گل از آن اندام ریخت
شکوه ای کردم رقم از اشک ریزی های چشمچون ز گل شبنم ز حسرت نامه ام پیغام ریخت
گریه شست آن داغ را کز یاد چشمت داشت دلحیف کز بسیاری باران گل بادام ریخت
کی شراب خوشدلی جویا به دست آسان فتدغنچه از بهر شکفتن خون دل در جام ریخت