شمارهٔ ۱۴۵
شب هجر است و دستم دشمن پیراهن است امشبچو گل چاک گریبان بیتو وقف دامن است امشب
نباشد در فن نیرنگ سازی چون تو استادیکه چشمت جانب غیر و نگاهت با من است امشب
چراغم روشن است از پهلوی خورشید رخساریچو ما هم زینت عالم ز گرد دامن است امشب
گل کیفیت از هم بزمی خونابه نوشی چین!که چون مینای می پرخون دل تا گردن است امشب
جگر کاو که شد مژگان خونریزش، که از غیرتبه تن هر مو مرا چون خار در پیراهن است امشب
تجلی کرد در دل یاد رخساری مرا جویااز آن رو سرو آهم رشک نخل ایمن است امشب