شمارهٔ ۱۴۲
شد از یاد گل رویی دلم حسرت نصیب امشببود پرواز رنگ می به بال عندلیب امشب
تب گرم محبت دارم و از جستن نبضمرگ برق است هر انگشت در دست طبیب امشب
شود هر غنچه را در بر قبا پیراهن طاقتچو بخرامد به باغ آن سرو قد جامه زیب امشب
چسان فردا نگهدارم عنان اضطرابش رابه امید وفایی گر دهم دل را فریب امشب
ز دل عزم طواف دیده دارد اشک می ترسمکه ماند در ره از حیرانیم جویا غریب امشب