شمارهٔ ۱۳۷
نادیدن جمال تو مشکل بود مرامژگان بهم زدن تپش دل بود مرا
آهی که سرکشد ز لبم شاخ سنبلی ستاز بسکه دل به زلف تو مایل بود مرا
همچون حباب در رفتن ز خویشتنگام نخست دامن منزل بود مرا
تا کی توان کشید ترش رویی سحابدر دیده هر صدف کف سائل بود مرا
کو نیم قطره خون که نثار رهش کنمخجلت ز دست و بازوی قاتل بود مرا
در سینه دل ز فیض تو لای اهل بیتجویا به از هزار حمایل بود مرا