گنج

شمارهٔ ۱۲

قافیه: امها۸ بیت
می‌نهد بر سینه، داغم، عشق سیم‌اندام‌هایا برای مرغ دل می‌گسترد گل، دام‌ها
سینه را چندان کند تا از برش دور افکندمی‌کند دایم نگین پهلو تهی زین نام‌ها
نیست حرف راست‌بازانت، دورو، کاین قوم راغنچه آسا لخت دل باشد زبان در کام‌ها
خرم آن بیدل که در شب‌های هجران با تو بودگرم گلبازی ز رفت و آمد پیغام‌ها
مهربان‌تر شو که در آیین عاشق‌پروریناز چون بسیار شد کم نیست از ابرام‌ها
تلخکام آرزوی او به نقد جان خردچون کند شکرفروشی لعلش از دشنام‌ها
شیشه را تنها نشد در محفلت قالب تهیبازماند از حیرت بزمت دهان جام‌ها
گر چنین از فیض نقش پای او بالد به خویش‏ بگذرد روی زمین جویا ز پشت بام‌ها