گنج

شمارهٔ ۱۰۹۱

۷ بیت
موسم مستی است ایام بهاران های هایفصل گل را مغتنم دانید یاران های های
دست افشان پای کوبان می روم از خویشتنرقص مستی سیر دارد می گساران های های
می روم افتان و خیزان تا بکوی می فروشگرد راه می کشانم، باده خواران! های های
می نمایم شبنم خوی برگل رخساره اشنم نم باران و صبح نوبهاران های های
مرغ روح از دل تپیدن طبل وحشت خورده استخجلتی دارم ز روی جان شکاران های های
نه رود یار از برم نه غیر آید بر سرمخوش بود معشوق و می در روز باران های های
می پرد رنگ از رخم جویا ببال بوی گلمی روم از خود به یاد گلعذاران های های