گنج

شمارهٔ ۱۰۸۵

۶ بیت
از پای فکنده است مرا محنت و غم، های!‏برگیر ز خاک رهم ای دست کرم، های!‏
سرگرمی ام از آتش سوزان ته پاستهای آبلهٔ پای طلب ساغر جم، های!‏
غیر از تو ندانم به که گویم ز جفایتاز دست تو پیش که روم های ستم، های!‏
ازمنت احسان تو داغ است دل مادلسوزتری از تو ندیدم الم، های!‏
فریاد که از هر خم آن طرهٔ مشکیندر بند فرنگ است دلم های، دلم، های
سر از گره ابروی بیداد نپیچیمجویا به همان قبضهٔ شمشیر قسم های