شمارهٔ ۱۰۸۵
از پای فکنده است مرا محنت و غم، های!برگیر ز خاک رهم ای دست کرم، های!
سرگرمی ام از آتش سوزان ته پاستهای آبلهٔ پای طلب ساغر جم، های!
غیر از تو ندانم به که گویم ز جفایتاز دست تو پیش که روم های ستم، های!
ازمنت احسان تو داغ است دل مادلسوزتری از تو ندیدم الم، های!
فریاد که از هر خم آن طرهٔ مشکیندر بند فرنگ است دلم های، دلم، های
سر از گره ابروی بیداد نپیچیمجویا به همان قبضهٔ شمشیر قسم های