گنج

شمارهٔ ۱۰۷۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: وشی۷ بیت
در تعب باشد روانت تا گرفتار تنیآمد و رفت نفس تا هست در جان کندنی
رفته ام از بس فرو در قلزم اندیشه اتمی کند مانند گردابم گریبان دامنی
می شود نخل برومندی که غم بار آوردهر که کارد در فضای سینه تخم دشمنی
چشم مستش با دماغ شیرگیر از هر نگاهمی کند در جام طاقت بادهٔ مردافکنی
چند می لافیده باشی در فنون عاشقیگر زنی آن چشم پر فن را فنی، اهل فنی
کس نیارد دید اندام ترا از فرط نورمی کند خورشید را عریان تنی پیراهنی
با تجلی زار حسنش لاف هم چشمی زندکیست جویا همچو شمع بزم دیگر کشتنی