گنج

شمارهٔ ۱۰۷

قافیه: انشرا۴ بیت
به نیروی محبت در کنار آرم میانش رابه زور ناتوانی می کشم آخر کمانش را
بساطی چیده رنگین چشم بد دور از نگاه اوبود هردم زخون تازه ای گرمی دکانش را
وطن مرغ دلم در گرم سیر عشق او داردسزد بر سرو آهم گر ببندد آشیانش را
نگاه چشم خواب آلوده ای دشمن هوشمندارم چون تو جویا طاقت رطل گرانش را