شمارهٔ ۱۰۶
به عرش عزتم جا داده است اقبال خواریهانماند ضایع آخر فیض ضایع روزگاریها
چو با تیغ تضرع رو به سویم کرد دانستمکه تابد پنجهٔ خورشید را نیروی زاریها
به نام خویشتن گیری برات لامکان سیرینهی گر پای استغنا به دوش بردباریها
من و در خاک و خون غلتیدن و بیطاقتی و غمتو و مژگان خونآلود و شغل دشنهکاریها