شمارهٔ ۱۰۵۳
دست ریزش ساقیا هرگز مباد از ما کشیما ز شاگردان گردابیم در دریاکشی
قمری دل، آشیان بر سرو نوخیز تو بسترتبه افزاید غمم را هر قدر بالاکشی
بیدلان را دست لطفی هم توان بر سر کشیدچند پای ناز در دامان استغنا کشی
ذوق غلتیدن به خاک ازیاد قدی می بریگر دمی در سایهٔ سرو بلندی واکشی
از سر کویش برای مصلحت پایی بکشتا به کی جویا رعونت را بت رعناکشی