شمارهٔ ۱۰۴
از عکس تو شد گرم طپش تا دل دریاگوهر شده تبخال لب ساحل دریا
اشکم چو نهد قطره زنان روی سوی بحرپنهان شود از شرم گهر در گل دریا
هر ذره ام آیینهٔ معشوق نمایی استدریا شود آن قطره که شد واصل دریا
جویا نگه گرم که رو کرد سوی بحرکز موج پر و بال زند بسمل دریا