شمارهٔ ۱۰۱۸
گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گرهشده هر قطرهٔ می بر لب پیمانه گره
نبود چین جبین آینهٔ حسن تراچون هلال است ز ابروی تو بیگانه گره
تا قیامت به تمنای بناگوش کسیدر دل بحر بود گوهر یکدانه گره
غنچهٔ خاطر من بشکفد از شبنم اشکمی گشاید ز دلم گریهٔ مستانه گره
بر لبم بی می دیدار تو خمخانه نگاهشده تبخاله صفت غنچهٔ پیمانه گره
زده ناخن به دلم مصرع بینش جویا«ناخن شمع گشود از پر پروانه گره»