شمارهٔ ۱۰۱۳
چون سر راه تو گیرم دادخواه از دست توگویی این نالش ز دست کیست آه از دست تو
از فشار پنجهٔ جورت چه مالشها نیافتار دلم رحمی که خون شد بیگناه از دست تو
نور رخسار تو شب را کرده روشنتر ز روزاوفتاد از بام گردون طشت ماه از دست تو
بس که رنگین است چون گل از حنا سرپنجهاترشتهٔ یاقوت برگردد نگاه از دست تو
شد قران پنجهٔ خورشید با ماه تماماز حیا تا کرده رخسارت پناه از دست تو
تا جهان باقیست باشد دست بر بالای دستدر نظرها پر خنک گردیده ماه از دست تو
نیست در اندیشهات جویا جز امید کرمگرچه کاری برنیاید جز گناه از دست تو